| بـیـا کـه میکـنمـت ای نـگــار حـور جـمـال |
| نـثـار جـان , نـبـود لایـق تــو گـر زر و مـال |
| هـزار بـار فـزون کردهام تـو را شـب و روز |
| دعـا بـه دولـت و عـمـر و ثنا بـه جـاه و جلال |
| شـبـی بـیـا کـه من بـر درت نـهم تـا صـبـح |
| سـر ِ ارادت و تسلـیم و عـجـز و بـنـده مـثـال |
| تـو خـواب بودی و تـا دستـه مـن فـرو کـردم |
| بـه چـشم دشمنـت این خنـجر چـو آب زلال |
| منم همیـشه کـه تـَر میکنم درت شـب و روز |
| زِ آب دیـده کـه از خـون شـدهست مالا مال |
| زِ روی مهر و محـبـت بـیـا بخور ای دوسـت |
| غـم مرا کـه مـرا سـاخـت درد و غـم پـامـال |
| چـه میشود کـه بگـیـری بمـالی از سـر مـهـر |
| مرا تو دست و به سر, دستم ای خجسته مثال |
| تـو نیز چـون پدرت کردهای بـه دادن خـوی |
| کـه بـود مـنـبـع احـسـان و مـعـدن افـضـال |
| هـمـه قبـیلـه تــو بـودنـد یکسـره پـشـت |
| بـرای عـالی و دانـی بـه گــاه تـنـگی حـال |
| بـه هر حیل کـه بـود بـر دل تـو خواهم کـرد |
| ره ار چــه نـبـرد بــر در ِ تــو بــاد شـمـال |
| تو خوش بخواب که منکردهام برایتو راست |
| قـد شجـاعـت و مـردانـگی چـو رسـتـم زال |
| بــه شـب نمیبردت هیچـگـاه تـــا نـدهی |
| گـرسنـگـان سـتـم دیـده را نـوال و مـنـال |
| شـبـی نمـیـشوی آسـوده تــا تــو را نکنند |
| خـبـر ز ِ راحـتـی ایـتـام و سـیـری اطفال |
| خـوش آن ادیـب کـه او مـیـکنـد بـرادر تـو |
| ادب کهچونتو شود, در سخا و فضل وکمال |
| تــرا کـه خـرمـی دل بـه دادن اسـت, بـده |
| کـه نـیست مردم بخـشنده را زیــان و زوال |
| روا بـود اگـر امروز مـن تـو ر ا بـکـنـم |
| ثـنـا کـه نـیـست در جـهـان نـظیـر و همـال |
| بـده بـه مستحق و خوش بخـواب تـا بکـند |
| خـــــــــدا تـلافـی آنـرا بــه ذره المثقـال |