ایران و ما
  
 
 
آبان 1384
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
 
آرشیو

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 22 مهر ماه سال 1383
ابن شنبول و زید کم ظرفیت

فکر میکنم سال سوم حوزه الجاسب بودم ؛ ساعت 3:30 بامداد بود و من به همراه حسین و ابن شنبول و یک شخص مجهول الهویه مشغول بازی جذاب و روتین خانه دانشجویی ها یعنی شلم بودیم که ناگهان دیدم تلفن کمری من ( موبایل یا موال سابق ) زنگ همی نواخت.

گوشی را برداشته دیدم بعله...... یکی از زیدهای مکرمه هستند!!!!

گفتم : اشلونک ؛ کیف حالک ؟ ( یعنی : های سام علیکم !! چطور مطوری تو !؟!؟!)

دیدم که بجای جواب دارد آبغوره میگیرد . گفتمش : ترا چه پیش آمده ؟

گفت : امشب برنامه داشتیم ؛ زبیده زیاده روی کرده و حالش بسیار خراب است.

گفتمش : آی پدر سوخته ی .....کش....خرابی از کینه ی توست ؟

گفت : نه بخدا زود بیا که تا نمرده از یک نوع خاک مرغوب گلی فراهم آوریم و بر سرخود ریزیم .

من هم زود براه افتادم و یک شیشه آبلیموی مجید که شیشه ای 400 تومان پول رایج بود به همراه 2 قالب کره اطلس طلایی دارای مهر استاندارد از یخدان برداشته و از راه پشت بام به خانه ازیاد ( زیدها ) رفتیم ؛ ابن راهم همراه خود بردم چون محلی بود و منطقه را بخوبی میشناخت.

+18

آقایان یک صحنه های هالیوودی دیدیم که نگویید و نپرسید.مثل پشت صحنه فیلمهای چیز بود ! چیز دیگه ....

ابن شنبول هم سرش را پایین انداخته بود و بداخل آمد.

من اگر روزنامه نگار بودم اینگونه صحنه را تیتر میکرم :

به گزارش خبر گزاری آنا ( خبر گزاری رسمی حوزه الجاسب ) دو فروند زید کم ظرفیت شب گذشته در یک خانه دانشجویی ( تیمی ) سرنگون شدند.

آقا تمامی فرشها !!.... دانشجو که فرش ندارد آقا.... آری تمامی موکتهای ظریف مصور از قی ( استفراغ) اشباع شده بود و بوی گند آن همراه با بوی دلنواز الکل فضا را گوه آلود نموده بود و لی زبیده حالش خراب بود و هیچ عکس العملی نداشت.

ابن شنبول هم او را زیر بغل زده به حمام برد و یک مقداری آبلیموی مجید بخوردش داده و مقدلری کره هم با انگشت اشاره در داخل دهانش کرد؛که دیدین صدای اوق...اوقق...بلند شد.

آری برادر جان زبیده اوق زد و مقداری حالش رو به بهبودی رفت .

ابن هم همانجا اورا شست و لاغیر و خشک نمود ولاغیر و بیرون آمدند.

با ابن تا ظهر آنروز آنجا ماندیم و لز مقادیری الکل اتحادیه هم که مانده بود مستفید گشتیم.

نتیجه اخلاقی:

به جوانان دور از وطن متذکر میشوم که همیشه آبلیمو و کره علاوه بر مزه تهیه کنند.

نتیجه فلسفی :

فیلسوف بزگ ابن شنبول گفت : در حمام هیچ اتفاقی نیفتاد!!!

نتیجه اجتماعی :

اگر از موادی بهتر برای عیاشی بهره ببرید این مشکلات کمتر میشود.


 
سه شنبه 7 مهر ماه سال 1383
تفسیر شعر استاد سخن ابن شنبول قسمت دوم

بیت را بر او خواندم:

من در اندیشه آنم که روان بر تو نشانم نه در اندیشه که خود را زکمندت برهانم

استاد در تفسیرش فرمودند :

فرزند ؛ داستان این بیت را خود مفصل دانی.

گفتم: یا استاد ز چه روی ؟

گفت : کیست که میخواهد مخت بزند و ترا از دست ندهد ؟

در سه 3 سوت گرفتم که subject چیست ؟

استاد گفت : افتاد حالا ؟

گفتم : یا ابن شنبولا بلی ....جریان در خصوص بنات حوزه الجاسب است که مخ پسران را در 3 سوت چنان میزنند که خواجه شیراز هم نتوانست مخ بزند ؛ و خود را به پسران بخت برگشته Attach میکنند.

استاد مرا دیدی زد و فرمود : خوب است ؛ سفید و تپل هم که هستی ؛ اگر ترشی نخوری یک چیز ی ازت در میاد..!!!!!

دیگر برو که خوابمان می آید.

گفتم : یا ابن شنبولا یک بیت دیگر هم هست تفسیرش را برایم بنما تا رفع چتر نمایم.

گفت : بنال !!!!

گفتم :

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

گفت :

یاد داری روزی که از ازدواج بین الطلبین برایم گفتی ؟

گفتم : آری یا استاد...

فرمود : این حکایت این عشاق چشم و گوش بسته است .من نمیگویم که یار ایشان حتما ً زنشان باسد آقا ...نه آقا .... یک دوست عادی و خشک و خالی هم باشد آقا ...

درست است آقا ...شما زیادت نمیطلبی آقا ... ولی گر نکته دان عشقی شکریست با شکایت آقا....

این یار دلنواز جنابعالی و آقایان ..... Birthday دارد آقا .....Valentine دارد آقا....

تازه آقا .... عید خودمان و کریسمس آقایان خارجه و اعیاد بلاد کفر هم بماند آقا.....

حال این به کنار آقا ....کافی شاپ روی ها و پیتزا و قهوه و کتاب شعر و ک...شعر و هزار کوفت و زهر مار دیگر به کنار آقا ....

ایشان تا دیروز نمیدانست قهوه را با (( ب )) مینویسند یا با (( و )) آقا ...

من خودم بخاطر دارم یک روز که به همراه یکی از بنات حوزه الجاسب به کافی شاپ رفته بودیم ...زمانی که کاپوچینو یا همان کافه چینی سفارش دادم به گار سون رو کرده و گفت : بیشعور من که آبجو نخواستم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من هم در این زمان آب شده به زیر میز رفتم. و فهمیدم طرفم کیه !! همانجا Goodbye Party rرا برگزار نمودیم.

گفتم : استاد مزاحمت شدم .بسیار مستفیض شدیم.

گفت : میدانم من هم اگر همچون شیخ العبدالله الجاسب از شما برای هر curse پول بگیرم فکر کنم باید هر شب باید 10 بتوان (n+1) تومان به امور مالی شنبول آباد میدادی آقا ....

گفتم : 9 کرتم به مولا ...

گفت برو بخواب .. فردا باید بری دید بزنی...چشمات باید خوب کار کنه....

من هم گوش فرا داده رفتم که بخوابم.


 
سه شنبه 7 مهر ماه سال 1383
تفسیر شعر استاد سخن ابن شنبول

:

روزی از ایام با جمعی از یاران طریق در محضر استاد سخن ابن شنبول بودیم؛ ایشان هم درب فیضیه را گشوده بود و ما را مستفیض مینمود.

سوالهای بسیاری در باب تفسیر شعر مقدمان و موأخران در ذهنم بود.

گفتم : یا استاد مسئلهٌ؟

استاذ فرمود : تفضل یا نور العینی.

گفتم: یا استاد در مصرع :

دیدمش خرم و خندان قدح باده بدست .......

مقصود شاعر چیست ؟

استاذ نیش خندی تحویل حضار دادند و فرمودند :

او را که از فرط کشیدن سیگاری (حشیش) در عالم دیگر بودی و مرتب همچون مشائنگ (مشنگها) میخندیدی و چون در عشق شکست خورده بود و قصد بر انتحار داشت فلذا جرعه ای بلک جک یا جانی واکر ( نوعی مرغوب از ویسکیجات) نمیدانم کدامشان بوده در این دو شک دارم!!!! و در شوارع شهر براه افتاده تا به مراد دل که همانا انتحار باشد برسد.

گفتمش یا استاد در خصوص بیت معروف حافظ :

الا یا ایه ساقی .....

گفت نخوان که استاد بزرگوار کرمک این را تفسیر نموده و حاشیه ای بس نکو بر آن نگاشته و من لزومی بر تکرار مکررات نمی بینم.

گفتم یا استاذ در خصوص این بیت از سعدی شیرین سخن مرا به فیض برسان ؛ بیت را بر او خواندم:

من در اندیشه آنم که روان بر تو نشانم
                              نه در اندیشه که خود را زکمندت برها


ادامه دارد...

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 173207


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها